
شنبه,28 بهمن 1388 ساعت 06:17:56
تعداد بازديد(640)
روزی مردی داخل چاهی افتاد و بسيار دردش آمد ...
یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای!!
یک دانشمند عمق چاه و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!!
یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!!
یک یوگيست به او گفت : این چاله و همچنين دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعيت وجود ندارند!!
یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایين انداخت!!
یک پرستار کنار چاه ایستاد و با او گریه کرد!!
یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاه کرده بودند پيدا کند!!
یک تقویت کننده فکر او را نصيحت کرد که : خواستن توانستن است!!
یک فرد خوشبين به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!
سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاه بيرون آورد...