
پنج شنبه,15 آبان 1389 ساعت 06:14:45
تعداد بازديد(278)
به نظر ميرسد بعضي از بچهها يك توانايي خاصي براي جذب خواهر يا برادرشان به بازي دارند ولي عدهاي از بچهها در اين زمينه مشكل دارند و زود به اين نتيجه ميرسند كه بايد با بحث و دعوا برادر يا خواهرشان را درگير بازي كنند.
مقايسهكردن كودكان با هم توسط والدين موجب سردي روابط بين آنها ميشود و خوي حسادت را در بچهها بيدار ميكند.
گاهي والدين متوجه نيستند ولي ممكن است به دلايل مختلف بچهها را با يكديگر مقايسه كنند چرا كه شايد فكر مي كنند چنين مقايسهاي كودك را شرمنده كرده و انگيزهاي ميشود تا او بهتر عمل كند، اما برعكس، مقايسهكردن باعث ايجاد حسادت و رشك در بچهها ميشود و روابط آنها را با هم خراب ميكند.
به عنوان مثال كودكي 5 ساله از جمعكردن اسباببازيهايش امتناع ميكند كه مادر به او ميگويد: "ببين من از برادرت ميخواهم كه اسباببازيهايش را جمع كند، بلافاصله اين كار را انجام ميدهد، چقدر كار خوبي ميكند اما تو هيچ وقت اسباببازيهايت را جمع نميكني كه در اين صورت احساس كودك اين است كه برادر من خوب است، خيلي خوب است، ولي من از او متنفرم.
بهتر است مادر اين طور بگويد كه "فرزندم! اسباببازيهايت كف اتاق است ممكن است كسي روي آنها پا بگذارد و بشكند، لطفاً آنها را جمع كن و داخل سبد بگذار ".
یا مثلا مادر به پسرش كه در حال مطالعه يك كتاب است نگاه ميكند و ميگويد كه "تو پسر عجيبي هستي، چقدر دلم ميخواست برادرت هم مثل تو كتابخوان بود، او هميشه در حال دويدن و سر و صدا كردن است، او هيچوقت خواندن را ياد نميگيرد، نگران او هستم " كه احساس كودك در اين حالت پس از احساس غرور از اينكه مادر خوشحال است به خود ميگويد: اگر يك زماني نتوانم به اين خوبي مطالعه كنم مادر در مورد من هم همين را خواهد گفت و من بهتر از برادرم هستم و او بيارزش و سر به هواست.
بهتر است مادر اينگونه بگويد كه "آفرين كه مشغول خواندن كتاب هستي. كتاب جالبي است؟ ميدانم كه تو يك كتابخوانخوب هستي ".
هر كدام از فرزندان علايق و شخصيت واحد و خاصي دارند كه والديدن بايد علايق و صفات خوب آنها را تشويق و تحسين و از مقايسهكردن آنها اجتناب كنند. گفتن اينكه: "آفرين نقاشي و رنگ آميزيات را دوست دارم بهتر است تا اينكه بگويند، آفرين بهتر از برادرت نقاشي ميكشي ".
به نظر ميرسد بعضي از بچهها يك توانايي خاصي براي جذب خواهر يا برادرشان به بازي دارند ولي عدهاي از بچهها در اين زمينه مشكل دارند و زود به اين نتيجه ميرسند كه بايد با بحث و دعوا برادر يا خواهرشان را درگير بازي كنند. يعني هدف اصلي آنها اين است كه با خواهر يا برادرشان بازي كنند اما نميدانند چگونه بايد شروع كنند و اين كار را انجام دهند.
به عنوان مثال والدين به كرات اين جملات را از زبان فرزندانتان شنيدهاند كه "بايد با من بازي كني، مامان ببين نميخواد با من بازي كنه، من حوصلهام سر رفته " كه والدين ميتوانند به فرزندانشان بياموزند كه چگونه با هم ارتباط بهتري برقرار كنند. مثلاً به بچهها كلماتي را ياد دهند كه باعث بازي بهتر و همكاري بهتر آنها شود و به طور مثال به فرزندان ياد دهند كه به هم بگويند آيا ممكن است با من بازي كني؟ يا آيا ممكن است من با اسباببازيهايت بازي كنم؟.
والدين بايد فعاليتهايي را تدارك ببينند كه براي سنين مختلف جالب باشد و بچههاي با گروه سني متفاوت بتوانند و علاقهمند باشند كه آنها را انجام دهند. همچنين بچههاي بزرگتر خيلي زود از بازي با بچههاي كوچكتر خسته ميشوند، چرا كه بچههاي كوچكتر ميخواهند بازي كنند اما مهارتهاي محدودي دارند. لذا والدين به بچههاي بزرگتر ياد دهند كه چگونه براي واداركردن بچههاي كوچكتر به بازي به آنها تكاليف ساده بدهند.