
شنبه,15 فروردين 1389 ساعت 11:15:54
تعداد بازديد(647)
حملۀ نیروهای ائتلافی به رهبری آمریکا به عراق، وارد هشتمین سال خود شد. همین روزها در سال ۲۰۰۳ بود که نیروهای ائتلاف بینالمللی از زمین و هوا وارد عراق شدند و پس از چند روز رژیم صدام حسین را سرنگون کردند.
از پایان جنگ سرد و سقوط بلوک شرق، دوران جنگهای سنتی به پایان رسیده و "فرهنگ جنگ" نیز دگرگون شده است. در جنگهای طراز نو، بیش از هر چیز اطلاعات، به مفهومی تازه و در سطحی وسیع به کار گرفته میشود.
دولتها با دستکاری در اطلاعات، تصویر دلخواه خود را به رسانههای جمعی منتقل میکنند و افکار عمومی را "میسازند". در برابر، افراد درگیر نیز به میزانی وسیع وارد شبکه اطلاعاتی میشوند. هر سربازی با دسترسی به اینترنت به خبرنگار یا گزارشگری مستقل بدل میشود.
در جنگ عراق ارتشیان علاوه بر جنگافزارهای مدرن، به امکانات سایبری نیز مجهز هستند، و امکان دارند وبلاگ و صدا و تصویر خود را در فضای مجازی پخش کنند.
نورافکن روی تاریکیها
جنگ عراق، در فضایی آکنده از تردید و ابهام شروع شد، و همین زمینهای مناسب برای مستندسازان فراهم کرد تا عوامل جنگ را بکاوند و جنبههای تاریک آن را نشان دادند. یکی از نخستین تلاشها فیلم "فارنهایت ۱۱ سپتامبر" به کارگردانی مایکل مور بود، که نخل طلای جشنواره کن را به دست آورد؛ موفقیتی بیسابقه برای یک فیلم مستند.
هرچند درگیری آمریکا در جنگ عراق، از "صحنههای پرشکوه و افتخارآمیز" تهی بود، اما دیری نگذشت که تصویر جنگ به سینمای هالیوود راه یافت. فیلمهای بسیاری به صورت مستقیم یا غیرمستقیم به جنگ پرداختند، و تأثیرات آن را بر جامعۀ آمریکا نشان دادند.
"خانه شجاعان" به کارگردانی ایروین وینکلر (۲۰۰۶) یکی از اولین فیلمهای سینمایی بود که یکسره به اثرات جنگ عراق پرداخت: چند سرباز پس از بازگشت از جبهه جنگ، تلاش میکنند به زندگی عادی برگردند، اما بر جسم و جان آنها چنان ضربههای عمیقی وارد آمده که آنها را از بازیافتن موقعیت خود باز میدارد. "خانه شجاعان" فیلم کلاسیک ویلیام وایلر به عنوان "بهترین سالهای زندگی ما" (۱۹۴۶) را به یاد میآورد.
فیلم "در درۀ الاه" به کارگردانی پل هیگیس (۲۰۰۷) با الهام از ماجرایی واقعی ساخته شده که در حاشیه جنگ عراق روی داد: سربازی به نام ریچارد دیویس اندکی پس از بازگشت از عراق به صورت مشکوکی درگذشت.
در فیلم "در دره الاه" تامی لیجونز نقش پدر سرباز مقتول را ایفا میکند، که خود تجربه جنگ ویتنام را پشت سر دارد. فرزندان دو نسل، بازماندگان دو جنگ وحشتناک هستند.
یکی از ماجراهای فرعی جنگ عراق دستمایهی فیلم "آماده برای نشر" (۲۰۰۷) قرار گرفته است. در جریان تصرف شهر محمودیه، چند سرباز آمریکایی به دختری عراقی تجاوز کردند، مادر و خواهر و پدربزرگ او را به قتل رساندند و سپس برای پوشاندن جنایت، اجساد آنها را سوزاندند.
فیلم هم ماجرا را روایت میکند، و هم بازتاب مخدوش آن را در رسانههای جمعی نشان میدهد.
در فیلم یک سرباز ماجرا را فیلمبرداری میکند. دوربین دیجیتال چونان سلاح یا شاهدی هشیار وارد میدان میشود. برایان دیپالما به خاطر این فیلم در جشنواره بین المللی ونیز جایزه بهترین کارگردانی را به دست آورد.
این فیلمها از طرف عموم با اقبال زیادی روبرو نشدند، منتقدان هم کاستیهای آشکاری را در دیدگاه سیاسی یا ساختار سینمایی آنها نشان دادند. در دوران اخیر کارهای سینمایی پختهتری به روی پرده آمده است.
پسلرزههای جنگ
فیلم پیک یا "پیامرسان" اولین ساخته آرین موورمن است. سرباز جوانی به نام ویل (بن فاستر) با نقص جسمی از عراق بر میگردد. او نه آنقدر سالم است که بتواند به جبهه برگردد، و نه چنان علیل است که از خدمت معاف شود، بنابرین "گندترین کار ارتش" را به او میدهند: او وظیفه دارد خبر مرگ سربازان را به خانواده آنها ابلاغ کند، و طبعا اولین کسی است که باید شاهد خشم و اندوه آنها باشد.
فیلم آکنده از صحنههایی مؤثر از ماتم و رنج بستگان سربازانی است که چشم به راه عزیزان خود هستند، اما با یک عبارت تکراری، خبر مرگ آنها را دریافت میکنند: «ارتش ایالات متحده با کمال تأسف به اطلاع شما میرساند که فرزند شما با شجاعت جان خود را در راه میهن فدا کرد».
فیلم نشان میدهد که مصیبتهای جسمی و روحی جنگ در جبههها پایان نمییابد. جنگ همه جا حضور دارد و همه را با زهر خود آلوده میکند.
حقیقت، اولین قربانی جنگ
فیلم "منطقه سبز" (۲۰۱۰) به کارگردانی پل گرینگراس، هدف روشنی در برابر خود قرار داده است: افشای انبان دروغ و فریبی که جنگ عراق بر پایهی آن شکل گرفت.
افسری به نام روی میلر (مت دیمن) فرمانده واحدی است که وظیفۀ آن کشف و خنثی کردن انبارهای "اسلحۀ کشتار جمعی" است. او و سربازانش در بدر به دنبال چیزی هستند که وجود خارجی ندارد، اما دولت جورج بوش آن را انگیزه اصلی حمله به عراق دانسته بود.
میلر سربازی جدی و سمج است: نه حاضر است مانند سایر ارتشیان این "دوران کثافت" را چشم و گوش بسته سپری کند و به خانه برگردد، و نه مانند سردمداران از منافع پشت پرده باخبر است. پس کار خود را با جدیت دنبال میکند، و هر روز به شواهد بیشتری از دروغ و فریبکاری میرسد.
فیلم از موضع اخلاقی مشروعیت جنگ را زیر سؤال میبرد و به پیام سیاسی مشخصی میرسد: دار و دستهی جورج بوش با برنامه و مقاصدی سودجویانه افکار عمومی را فریب دادند و آمریکا را به جنگی پرتلفات کشاندند. آخرین نمای فیلم روی تأسیسات نفت ثابت میماند. همه چیز به اینجا ختم میشود.
فیلم "منطقه سبز" بر پایهی یک گزارش تحقیقی ساخته شده است. فیلمی افشاگرانه است که تا رسیدن به یک اثر سینمایی جذاب و پرکشش فاصله دارد. فیلم به حدی در پیام سیاسی خود درگیر میشود، که از پرداختن به بافت دراماتیک و ساختن کاراکترها باز میماند.
ورود به "مهلکه" با گامهای مرگ
فیلم مهلکه ساخته کاترین بیگلو با فیلم "منطقه سبز" زمینههای مضمونی مشترک دارد، اما در بیان سینمایی آن را پشت سر میگذارد. پیام سیاسی در اینجا امری فرعی است، عمده آن است که جنگ به عنوان تجربهای یگانه و شخصی تصویر شود، و فیلم به یاری فیلمنامهای دقیق و محکم، این کار را انجام میدهد.
فیلم یکی از مضامین جنگ عراق را در مرکز توجه قرار داده است. در ماههای آغازین گفته شد که بیشترین تلفات نیروهای آمریکایی بر اثر انفجار بمبهای دستساز، معروف به "بمب کثیف" صورت میگیرد.
یک واحد سه نفره وظیفه دارد در گوشه و کنار بغداد (فیلم در اردن ساخته شده است) بمبهای جاسازی شده را پیدا و خنثی کند. در شرایطی که همه از بمب فرار میکنند، اعضای این گروه وظیفه دارند خود را به آن برسانند و با آن درگیر شوند.
سربازان گامهای خود را با قدمهای مرگ تنظیم کردهاند، که همه جا در کمین آنهاست: لای زبالهها، در میان بزهای لاغر و گربههای چلاق، در هیکل مردانی که بالای گلدسته ایستادهاند، زنان خشمگین و بچههایی که با پرتاب سنگ سربازان را دنبال میکنند.
جالبترین فرد گروه جیمز (با بازی جرمی رنر) است، که انگار نبض او با تپش بمب تنظیم شده است. درگیری با بمب برای او به نوعی وسوسه یا نیاز بدل شده است. میداند که دیر یا زود در کنار یک بمب جان خواهد داد، پس تکلیف خود را روشن کرده است، بدون واهمه و هیاهو صاف به طرف بمب میرود.
فیلم همراه بازیگران، پایان مأموریت را روزشماری میکند، و با ریتمی سنجیده و متعادل پیش میرود. فیلم هیجان و تنش را نه از شوکههای آنی، بلکه از تداوم و تمرکز حسی بیرون میکشد. فیلم با فضاسازی سنجیده، طنز هوشمندانه و بازیهای قوی، تأثیری عمیق بر تماشاگر باقی میگذارد.
فیلم مهلکه در اکران عمومی فروش پایینی داشت، و شش جایزه اسکار هم شکست تجاری آن را جبران نمیکند. بعید به نظر میرسد که فیلم "منطقه سبز" سرنوشت بهتری داشته باشد.
بیشتر منتقدان عقیده دارند مردمی که هر شب روبروی "اکران کوچک" انبوه تصویرهای جنگ و کشتار را میبینند، دیگر برای رفتن به سینما و تماشای همان صحنههای فجیع علاقهای ندارند.
عده ای یادآوری میکنند که تنها چند سال پس از پایان جنگ ویتنام بود که هالیوود توانست فیلمهای درخشانی درباره آن عرضه کند. برای جنگ عراق هم باید اندکی صبر داشت. برای فیلمهای بهتر و مؤثرتر هنوز باید پایان جنگ را انتظار کشید.
منبع: سایت انجمن متخصصین افغانستان